شعر های یک نویسنده

Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 30 آذر ماه سال 1390
سلامی  به   گرمی  بهار

سلامی به  گرمی  بهار  در آخرین  روز  پاییز  سرد سال 90


یعنی  همون  2011  بعضیها


من با همشون  بی  ارتباطم


خدایا  به  روزی  که به دنیایم آورده  ای


به  روزی  که  از دنیا  مرا می بری


به   تنهایی غریبانه  ای  که   تنها آشنایم بودی


به  4روز  دیگه  که واقعا  متولد  شده ام  یعنی چهارم  دی  ماه  روزی  که مسیح  به دنیا  اورده  شد



ولی  کی  از دنیا  رفت



از  همون اول   فکر  کردم  در  چه  روز مهمی  و تاریخی ای  به دنیا اورده شدم



یعنی  یه  وظیفه  مهمی  روی  شونه هام  گذاشتن



تا   حالا  که  نفهمیدم  دقیقا  چیه


ولی  انگاری  مثل  یه فرشته که به داد  بعضی  ها میرسه  سر وقت میرسم و کمک  می کنم



تا  حالا که کمک  های  کوچیک بوده  باید  چیکار  کنم  که بزرگ  بشه  کمک هایی  که می کنم


بی تعارف  آدم  ساده و زودباوری هستم  تا حالا  هم خیلی ها بهم  ضربه زدن یا ازم  ضربه  خوردن  سر همین  قضیه


ولی  خوب  باز  هم  خدا رو  شکر و خودم و اونها رو میسپرن  به صاحب حق


یا حق  

تا یه دلنوشته دیگه 

چهارشنبه 22 خرداد ماه سال 1387
کسی فرستاده است

امشب ستاره های مرا آب برده است

یونس محمدی
خورشید وارچ های مرا خواب خورده است


نام شهاب های شهید شبانه را


آفاق مه گرفته هم از یاد برده است


از آسمان بپرس که جز چاه و گرد باد


از چالش زمین چه به خاطر سپرده است


دیگر به داد گمشدگان کس نمی رسد


آن سبز جاودانه هم انگار مرده است


ماه جبین شکسته ی در خون نشسته را


از چارچوب منظره دستی سترده است


عشق آتشی که در دلمان شعله می کشید


از سورت هزار زمستان فسرده است

ادامه مطلب ...
چهارشنبه 7 فروردین ماه سال 1387
سلام دوباره

oe6ABTvX4X
امروز 7 امین روز از سال 1384 است
می دانم کسی به این وبلاگ نگاه نمی کند چون خودم انرا تبلیغ نکرده ام
امسال قرار گذاشتم که گناه نکنم
ولی اونقدر تنها شدم که فقط شیطان رو پیدا کردم برای هم نشینی و گناه کردن
واقعا برای خودم متاسفم
با تیشه به ریشه ی غزل خواهم زد
از عشق به تنگ شیشه ای خواهم زاد
من ماهی کوچکی درون تنگم
مانند نهنگ تنگ را خواهم زد
یکشنبه 13 آبان ماه سال 1386
سلام
اولین باره که تو رو می شناسم
بهترین کسی که قرار ه همدم تنهاییهام باشی
اولین پست من برای شروع کارم ستاره ایه که به اون سهیل می گن و توی یک عالمه استاره گم شده اما همه
می شناسنش از بی نامی به شهرت رسیده اگر در آسمان پراز ستاره باشی به شما سلام گرمی می کنم ..............

چه کسی بود ستا ره ای که در میان انبوه دل شدگان دلاوری میکرد دیده نمی شد ولی احساسی به بلندای آسمان داشت از دل شما تا ...............
.
تا پست بعدی با مطلبی جدید......................
.............