شعر های یک نویسنده
چهارشنبه 22 خرداد ماه سال 1387
کسی فرستاده است

امشب ستاره های مرا آب برده است

یونس محمدی
خورشید وارچ های مرا خواب خورده است


نام شهاب های شهید شبانه را


آفاق مه گرفته هم از یاد برده است


از آسمان بپرس که جز چاه و گرد باد


از چالش زمین چه به خاطر سپرده است


دیگر به داد گمشدگان کس نمی رسد


آن سبز جاودانه هم انگار مرده است


ماه جبین شکسته ی در خون نشسته را


از چارچوب منظره دستی سترده است


عشق آتشی که در دلمان شعله می کشید


از سورت هزار زمستان فسرده است

ادامه مطلب ...
چهارشنبه 7 فروردین ماه سال 1387
سلام دوباره

oe6ABTvX4X
امروز 7 امین روز از سال 1384 است
می دانم کسی به این وبلاگ نگاه نمی کند چون خودم انرا تبلیغ نکرده ام
امسال قرار گذاشتم که گناه نکنم
ولی اونقدر تنها شدم که فقط شیطان رو پیدا کردم برای هم نشینی و گناه کردن
واقعا برای خودم متاسفم
با تیشه به ریشه ی غزل خواهم زد
از عشق به تنگ شیشه ای خواهم زاد
من ماهی کوچکی درون تنگم
مانند نهنگ تنگ را خواهم زد
یکشنبه 13 آبان ماه سال 1386
سلام
اولین باره که تو رو می شناسم
بهترین کسی که قرار ه همدم تنهاییهام باشی
اولین پست من برای شروع کارم ستاره ایه که به اون سهیل می گن و توی یک عالمه استاره گم شده اما همه
می شناسنش از بی نامی به شهرت رسیده اگر در آسمان پراز ستاره باشی به شما سلام گرمی می کنم ..............

چه کسی بود ستا ره ای که در میان انبوه دل شدگان دلاوری میکرد دیده نمی شد ولی احساسی به بلندای آسمان داشت از دل شما تا ...............
.
تا پست بعدی با مطلبی جدید......................
.............