سلامی به گرمی بهار در آخرین روز پاییز سرد سال 90
یعنی همون 2011 بعضیها
من با همشون بی ارتباطم
خدایا به روزی که به دنیایم آورده ای
به روزی که از دنیا مرا می بری
به تنهایی غریبانه ای که تنها آشنایم بودی
به 4روز دیگه که واقعا متولد شده ام یعنی چهارم دی ماه روزی که مسیح به دنیا اورده شد
ولی کی از دنیا رفت
از همون اول فکر کردم در چه روز مهمی و تاریخی ای به دنیا اورده شدم
یعنی یه وظیفه مهمی روی شونه هام گذاشتن
تا حالا که نفهمیدم دقیقا چیه
ولی انگاری مثل یه فرشته که به داد بعضی ها میرسه سر وقت میرسم و کمک می کنم
تا حالا که کمک های کوچیک بوده باید چیکار کنم که بزرگ بشه کمک هایی که می کنم
بی تعارف آدم ساده و زودباوری هستم تا حالا هم خیلی ها بهم ضربه زدن یا ازم ضربه خوردن سر همین قضیه
ولی خوب باز هم خدا رو شکر و خودم و اونها رو میسپرن به صاحب حق
یا حق
تا یه دلنوشته دیگه



